حاج ملا هادي السبزواري
491
شرح مثنوى
واجبى آن : يعنى تو ندانى وجوب و لزومِ ترتّب ثمرات را بر اعمال . و : ليكن وجوب ، هست آخر : يعنى در انجام كار و روز بروز ثمرات گويى و بينى كه ، آن واجب : بوده است . و وجه ديگر آن كه ، تو ندانى واجبى پايان را كه الى واجب الوجود ترجع الأمور . اين تويى ظاهر كه پندارى تويى هست اندر سوى و تو از بىسويى ن ندارد - ك 407 37 اندر سوى : يعنى اين تويى بدنى كه پندارى . به مقتضاى * ( « نَسُوا الله فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ » 59 : 19 ( 1 ) . كه تويى اندر جهات است و حال آن كه تويى روحانى تو از بىجهاتى است . توى بيگانه است با تو اين تويى توى خود را ياب و بگذر از دوئى ن ندارد - ك 407 37 ياب : اصل خود را بشناس . ( ( 3775 ) ) توى آخر سوى توى اوّلست * آمده است از بهر تنبيه و صلت ن 1227 2 - ك 407 38 سوى توى اوّلست : يعنى توى آخر عرفانى ، توى اوّل نشاهء علمى است ، كه در علم حق بودى . آمده است از بهر تنبيه و صلت : يعنى عاقبت متنبّه و وصل شود . * ( « كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ » 7 : 29 ( 2 ) . ( ( 3776 ) ) توى تو در ديگرى آمد دفين * من غلام مرد خود بين چنين ن 1227 3 - ك 407 38 دفين : يعنى در مقام تويى عرفانى غايى روح تو و روح غير تو بيگانه از هم نيستند ، كه آن جا مقام جمع است . خود بين چنين : يعنى يك خود بين مذمومى است كه خود را تن مىداند . و يك خود بين ممدوحى است كه خود را جسته و لطيفهء اخفويه مىداند . ( ( 3782 ) ) بىمرض ديديم خويش و بىزرق * آن چنان كه خويش را بيمار دق ن 1227 9 - ك 408 3
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء حشر ، آيهء 19 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء اعراف ، آيهء 29 . .